تبليغاتX
.:بیــــســـــاران و هــــــورامـــــان:.
صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو مطالب | بخش کوردی
  آیا شخصیت های شاهنامه مربوط به شرق ایران است یا غرب (کردستان) ؟ ..... سیامک نجفی
مقدمه:
موضوعی که اینجا برسی خواهد شد، اساس و وجود پهلوانان اساطیری می باشد که ابولقاسم فردوسی در شاهنامةی فردوسی با استفاده و در دست داشتن گشتاسب نامه از ابومنصور محمدبن احمد دقیقی که بیش از 1000 بیت (بقول خود فرودسی) و بعضی از تاریخ نگاران دیگر تا 4000 بیت بوده است، آورده است.
در این نوشته سعی بر این شده است که شاهنامهء کردی را شناسایی کنیم و اساسا چرا شاهنامه این همه نزد کردان بلاخص کردان یارسانی عزیز میباشد.

ایران باستان چهار سلسه دورهء پادشاهی داشته است.
1. پیشدادیان
2. کیانیان
3. اشکانیان
4. ساسانیان

وقایع پشیدادی و کیانی تقریبا افسانه ایی است، تنها بعضی از داستانهای آن ممکن است تاریخی و حقیقی باشد. دوره اشکانیان تا اندازه ایی درست است و دوره ساسانیان کاملا درست است یعنی داستانهای شاهنامه در این بخش با واقعیت تاریخی منافاتی ندارد.

دوره پیشدادیان:

اولین پادشاه پیشدادی کیومرث است که در کوها منزل داشته است، پوست پلنگ می پوشیده و حیوانات را رام کرده و با دیوان می جنگیده. سیامک پسر کیومرث در جنگ با دیوان کشته می شود، هوشنگ نوه ی کیومرث بعد از 30 سال به سلطنت می رسد.
در کتاب تاریخ کامل ایران نوشته دکتر عبداله رازی، کیومرث را چنین آورده است:
کیومرث اولین آدم بوده است که با یک گاو نر بمدت 6 هزار سال اول خلقت، در آسایش کامل با هم زندگی می کردند، تا اینکه قوه خیر رشد خلق گردید و دنیای امروز بوجود آمد، از جسد گاو تمام نباتات روئیدند و روح او موکل تمام حیوانات چرنده شد. از جسد کیومرث اولین انسانها، ماشیا و ماشیانا پدید گشت، از آنها هفت زوج پدید آمد، یکی از آنها سیامک و سیامکی بوده است.

هوشنگ نوه ی کیومرث آتش را بوجود می آورد، در زمان پسر هوشنگ، طهمورث (دیو بند) تمدن پیشرفت زیادتری می کند، حیوانات در زمان طهمورث اهلی میشوند، بعد از طهمورث، جمشید به سلطنت می رسد که معروفترین پادشا در شاهنامه می باشد، در واقع اسم او جم بوده است و شیدصفت است به معنی درخشان آمده است، در شاهنامه جمشید 700 سال پادشاهی کرده است. جمشید نه تنها بر انسانها اقتدار داشته، بلکه بر حیوانات، دیوان و پریان نیز قدرت داشته است.
در زمان جمشید هنر معماری و استعمای فلزات و فن رسیدگی را به مردم آموخت و دیوها را مجبور به بیگاری کرد.
جمشید دائما با اهورا مزدا در تماس بوده و او را ملاقات میکرده است، تا اینکه در آخر کار، به خود مغرور گشته و ادعای خدایی میکرد، به همین خاطر فر ایزدی از او دور گشته و مملکت بدست ضحاک می افتد، که همان اژدی دهاک در اوستا می باشد. یعنی کسی که دو اژدها (مار) روی شانه هایش سبر شده است.
ضحاک 1000 سال بر انسانها حکومت می کند و انسانها را از نبات خواری به گوشت خواری وا میدارد. ضحاک بواسطه بوسه ی اهریمن که روی شانه هایش می زند، دو تا مار در جای بوسه ها رشد می کند که طعمه ی آنها مغز انسان بوده است، ک به همین خاطر با دادن آخرین پسر کاوه ی آهنگر، انقلابی تولید می شود، که پی آن ضحاک متواری گشته و فریدون به پادشاهی می رسد.
فریدون:
فریدون پسر آبتین از اولاد طهمورث (دیو بند) است، پسر هوشنگ نوه ی کیومرث است. فریدون سه پسر داشت: سلم، تور، و ایرج.
دیار غرب (کردستانات) را به سلم می دهد، ترکستان را به تور و بقیه نقاط را به ایرج. یکی از زنان ایرج دختری می آرد که با پشنگ از نواده پادشاهان ازدواج میکند، حاصل آن منوچهر می شود که دجله را به فرات وصل میکند و تاسیس به باغ و بوستان میکند.
زال:
زمانی که جمشید از دست ضحاک متواری بود به زابل رفته و با دختر پادشاه زابل ازدواج ميکند. گرشاسب یکی از اخلاف جمشید پسری صاحب می شود بنام نریمان، نریمان پسری داشت بنام سام و سام پسری بنام زال. زال چون وقت بدنیا آمدن موهای سفید داشت، پدرش سام او را در کوهای البرز رها گذاشت. پرنده افسانه ایی سیمرغ او را می یابد و بزرگش میکند، زال بواسطه ی داناییش شهره ی جهانگیری پیدا می کند، و این به گوش سام پدرش می رسد، و سام به پی زال می گردد، سیمرغ زال را به پدرش باز می گرداند، و یکی از پرهایش را به وی می دهد که در وقت تنگی آنرا بسوزاند، و سيمرغ دودش به مشامش می رسد و به کمکش می شتابد.
آوازه ی شهرت زال به گوش منوچهر می رسد، که همین منوچهر ترتیب ملاقاتی با او می دهد، و در نهایت حکمرانی نیمروز را به زال می سپارد. حکمران کابل یکبار زال را دعوت می کند، زال به آنجا می رود که آنجا عاشق رودابه دختر امیر کابل می شود. آن وصلت بدو جهت مشکل آفرین بود، اختلاف مذهبی و دیگر اینکه امیر کابل از اخلاف ضحاک بود، که به این خاطر منوچهر نمی پسندید. ولی یکی از منجمین می گوید که این وصلت به نفع ایران است، و حاصل ازدواج، رستم دستان می شود.
نوذر پسر منوچهر چون همیشه به عشق و عیش و نوش مشغول بود، بعد از چهار سال سلطنت منطقه را محل تاخت و تاز افراسیاب می کند. بعد از نوذر نوه ی منوچهر بنام زاب، پسر طهماسب به سلطنت می رسد که با تورانیان صلح می کند. پس از زاب، گرشاسب به سلطنت می رسد که آخرین پادشاه پیشدادی است.

دوره کیانیان یا پهلوانان:

اولین پادشاه این سلسله کیقباد بود، از نژاد منوچهر که به همت رستم بر تخت شاهی نشست. بعد از کیقباد، کیکاوس بر تخت نشست، که بدست دیوان در مازندران دستگیر می شود، و رستم با طی هفت خوانش دیو سپید را مغلوب کرده و کیکاوس را نجات می دهد.
سیاوش (سیاوخش):
پسر کیکاوس بود که یکی از زنان پدرش بنام سودابه عاشق او شد، سودابه از او خواست که با وی همبستری کند، و چون سیاوخش قبول نکرد، سودابه سیاوخش را متهم کرد که او خواسته بهش تجاوز کند. به همین خاطر آتش بزرگی بر پا کردند که سیاوخش با گذشتن از میان آتش بی گناهی خود را ثابت کند. سیاوخش این کار را کرد و سالم از آتش بیرون آمد.
در این زمان بود که افراسیاب به جنگ کیکاوس آمد، ولی با مساعدت سیاوخش و رستم صلح اعلام گردید. سیاوخش با دختر افراسیاب، فرنگیس ازدواج می کند، که با این وصلت پسری بنام کیخسرو حاصل می شود.
کیخسرو:
کیخسرو پسر سیاوخش بعد از کیکاوس به سلطنت می رسد. کیخسرو به خواست گیو پسر گودرز به ایران آمده و بعد او را به تخت شاهی می نشانند. رستم در دوران سلطنت کیخسرو پهلوان توران زمین اشکبوس را شکست می دهد. و افراسیاب را نیر در نزدیک دریاچه چیست (دریاچه رضائیه) دستگیر و می کشد.
کیخسرو چون پسری نداشت، لهراسب از اخلاف کیقباد به جانشینی خود بر می گزیند. در این زمان در دین ایران تغییراتی بوجود آمد.
اسفندیار:
لهراسب دو پسر داشت گشتاسب و زریر. بعد از مراحلی گشتاسب به روم رفته و با دختر امپراطوری روم ازدواج می کند. در این فاصله لهراسب دوباره گشتاسب را به ایران می خواند و او را به جانشینی خود بر می گزیند. اسفندیار پسر گشتاسب است که با فتنه از وی دور شده بود.آن زمان ارجاسب پادشاه توران بود، و از طرف بلخ به ایران حمله کرد و آنجا را به تسخیر خود در آورد. آنزمان زردشت ظهور کرده بود، گشتاسب به دین زردشت گرویده بود. اسفندیار هم همینطور. جاماسب وزیر با هوش گشتاسب نجات ایران از دست ارجاسب پادشاه توران، پسر گشتاسب، اسفندیار می دانست.
رستم به دین زردشت نگروییده بود، و همین یکی از عوامل اختلاف رستم و اسفندیار بود. رستم و اسفندیار به جنگ هم می افتند، که رستم با کمک سیمرغ با چوب دو شاخه ی گز، اسفندیار را شکست می دهد.
رستم به حیله ی برادرش شغا در خندقی از خنجز و نیزه انداخته و کشته می شود.

این خلاصه ایی از تمام دو دوران پیشدادیان و کیانیان بود. و حال می خواهیم ببینم که در نزد کردان، بلاخص کردان مناطق کرماشاهان که دارای آینن یارسان هستند چگونه است.

شاهنامی کردی:

آیا محل وقوع جریانات شاهنامه و محل زندگی پهلوانان در غرب ایران بوده یا شرق ایران؟
شاهنامه خوانی:
فرهنگ شاهنامه خوانی در نزد ایرانیان رایج بوده است، ولی در نزد کردان دارای اهمیت خاصی است. در نقاطی از کردستان که ساکنان آن از جامعه ی یارسان می باشند، شاهنامه خوانی از اهمیت ویژه ایی برخوردار است، چرا که ریشه در مذهب آنها دارد. بنا بر فلسفه آیین یاری که به دونادون یا حلول روح معتقد هستند، شخصیتهایی چون رستم، و سياوخش صاحب ذات بوده اند، یعنی به مقام خدایی رسیده اند. شاهنامه خوانی در کردستان به شیوه ایی خاص و مراسمی ویژه برگزار می گردد، که به زبان کردی و اغلب به گویش گورانی (کرمانشاهی) می باشد. شاهنامه خوانی هنوز در نزد جامعه یارسان جزء سنن کهنی شناخته می شود که با این آیین عجین شده است، و به همین خاطر با سیل آمدن، رادیو، تلویزیون، ماهواره، و کامپیوتر، هنوز از آداب دیرین پر جذبه به شمار می رود، و از چشم بی حوصلگی نیفتاده است.
چند محل در شاهنامه:
1. هندوستان: در شاهنامه ی فردوسی آنرا مطلقا کشور هندوستان می داند و مورد نظر است. اگر قرار باشد، شاهنامه فردوسی بعد از شاهنامه کردی جمع بندی شده باشد، آنرا با کلمه "اندیا" اشتباهی گرفته شده. چون به ساکنین قزل اوزون اندیایی می گفتند، و نام دهی در منطقه ایلام نیز هست.
2. زابل: ابولقاسم فردوسی آنرا زابل و سیستان و بلوچستان واقع در شرق ایران به حساب آورده است، در حالی که زابان یا زاب به اهالی کناره ی دریاچه رضائیه می گفتند، همان جایی که نهایتا افراسیاب بدست رستم، اسیر و کشته می شود.
3. سیستان: در سنندج کوه و گردنه ایی هست که زمانی محل ییلاق و قشلاق شبانکاره بوده است.
4. سمنگان: در شاهنامه آنرا سمنگان بلخ و بخارا می داند، در حالیکه در نزدیکی کوه بیستون کرمانشاه، سمنگان موجود است. داستانها و سرگذشتهای فلکلوریک منطقه در باره ی سهراب و شاه سمنگان به تمامی حکایت از سمنگان واقعی شاهنامه در غرب ایران دارد نه در بلخ وبخارا.

چند شخصیت در شاهنامه:
1. رستم: پهلوان اول شاهنامه ی فردوسی است که او را رستم سگذی (سگزی) نام نهاده است، تا آنجا که مشخص است سگاها تیره هایی هستند که در کنار دریاچه ی رضائیه زندگی می کرده اند، و بعدها سگز به شهر کرد نشین سقز در غرب ایران تبدیل می شود. یعنی رستم سقزی.و احتمال دیگر که هست، علاوه بر این سگزی یا سگاها دو طایفه بزرگ بوده اند که در خرم آباد لورستان، و بخشی از آن در گاماسیاو در نزدیکی بیستون کرمانشاه می زیسته اند، این را از روی سنگ نوشته های داریوش در کوه بیستون می توان پیدا کرد.
2. زواره: برادر رستم است، نامی است که به فراوانی در مناطق کرمانشاهان از آن برای نام اسم مرد استفاده می شود. علاوه بر آن نام کوهی است در شاه آباد غرب (اسلام آباد غرب)، زواره کوه.
3. کاوه: شخصیتی که فردوسی آنرا در شاهنامه اش کسی است که علیه ضحاک بر می خیزد و با کمک فریدون، ضحاک را مغلوب میکند. در چند فرسنگی کرمانشاه طايفه ایی زندگی می کنند بنام طایفه ی کاوه، اگر چه امروزه این طایفه را در فارسی به غلط به کبودی ترجمه کرده اند، چون "که و" در کردی به معنای کبود می باشد.
4. سهراب: بنا روایت شاهنامه فردسی رستم راهش به سمنگان می خورد که در آنجا با تهمینه دختر والی سمنگان (شاه سمنگان) ازدواج می کند، و حاصل آن سهراب می شود. حال با این فرض که سمنگان همین سمنگان کرمانشاه باشد، با توجه امکانات آنزمان چطوری ممکن بوده است که رستم از زابل شرق ایران به غرب ایران بیاید، جز اینکه رستم در همان منطقه یعنی غرب می زیسته. (سقز)

چند محله و آثار دیگر در شاهنامه:
1. چشمه سهراب: در نزدیکی بیستون کرمانشاه، در سمنگان واقع است.
2. سان رستم: سنگ رستم در لکستان واقع در هلیران قرار دارد.
3. بیل برزو: در توابع ایل گوران قرار دارد (نام یک قطعه زمین زراعتی است)
4. مله سام و مله گیو: در عشیره قلخانی از ایل گوران واقع است که نام دو گردنه است.
5. گور گاورز: گور گودرز است (قبر گودرز) که در نزدیکی گهواره گوران، از استان کرمانشاه واقع است. اکنون نام یک جای کوچک است که جاده ایی از آنجا عبور می کن، و یک پیچ در آن جاده قرار دارد که به آن، پیچ گور گاورز هم می گویند.
6. باخ منیژه: در سرپل ذهاب واقع در استان کرمانشاه قرار دارد.
7. چاه بيژن: در سرپل ذهاب واقع در استان کرمانشاه قرار دارز.

ملاحظه می شود آثار فراوانی از شاهنامهء فردوسی در کردستان موجود است، که هیچکدام از موارد آن در مشرق ایران دیده نمی شوند. علاوه بر این شخصیتهایی در شاهنامه کردی وجود دارد که در شاهنامه فارسی وجود ندارد، مثل زرعلی، و گلیم گوش.

رابطه شاهنامه و آیین یاری:
یکی دیگر از مراسمات شاهنامه خوانی در نزد جامعه یارسان، مراسم بند شاهنامه خوانی است. که با نواختن تنبور انجام می گیرد. بند شاهنامه خوانی چون "کلام" نیایش در آیین یاری است. با این تفاوت بجای اشعار دفتر زبور حقیقت (نامه ی سرانجام)، از بندهای شاهنامه ی کردی خوانده می شود. اکثر بند های شاهنامه توسط دراویش یارسانی نوشته شده است. یک نمونه از بند شاهنامه که توسط درویش قلی کرندی سروده شده است، تقدیم می شود:
این سروده به زبان کردی گورانی میباشد.
جه‌مشید جه‌م بی جه‌مشید جه‌م بی
ئه‌وسا ده‌وران جه‌مشید جه‌م بی
سه‌رانسه‌ر ئێران پڕی نه‌ خه‌م بی
نام جه‌م په‌ری ئێرانی شه‌م بی
زاڵ کورس نشین ئه‌یوان زه‌ر بی
سه‌ڵساڵ خیاڵه‌ش خێران شه‌ڕ بی
سام سایو گورز نوسه‌د مه‌ن بی
که‌یقوباد نه‌ته‌خت دانه‌ به‌نی بی
که‌یکاوس نه‌ که‌یف که‌یان که‌ی بی
زاڵ نه‌ زوهاکێ عه‌قڵ و فام رێ بی
گوده‌رز ده‌فته‌ردار مێرزای سه‌رمه‌خش بی
خێزان خروش شای سیاوخش بی
زوور زووردار زات سوراب بی
زه‌نوون هام به‌یعه‌ت ئه‌فراسیاب بی
جوشان ئاتاش به‌ور به‌یان بی
شو زشت بهمه‌ن نه‌ ئام عه‌یان بی
ئه‌رژه‌نگ کیشکچی رامشگه‌ران بی
دێو سفێد ئه‌رکان مازه‌نده‌ران بی
به‌هرام به‌هره‌مه‌ن که‌ڵاف که‌مه‌ن بی
زوور زه‌واره‌ چووی ته‌همته‌ن بی
ته‌همته‌ن مایه‌ی فه‌ڕ ئێران بی
شێر و شێت ئه‌شق شه‌یدای شیرن بی
خسره‌و قه‌رق هوون مودای دڵبه‌ن بی
گڕا سه‌رنگوون ده‌س کوکه‌ن بی
یه‌ک نه‌ شوون یه‌ک هات نه‌هات بی
هه‌یف ده‌وریش قولی دنیاش زه‌ڵمات بی
منابع:
1. شاهنانه فردوسی
2. تاریخ کامل ایران، از دکتر عبداله رازی
3. تاریخ ایران، نسخه ی ترجمه ایی از کریم کشاورز
4. روایات و تاریخچه نوروز، از دکتر گلمراد مرادی
5. جغرافیای غرب ایران، از عمادلدین دولتشاهی
6. کرد و پیوستگی نژادی، غلامرضا رشید یاسمی
7. اوستا، جلیل دوستخواه
8. نوشته های پراکنده در باره آیین يارسان، از دکتر صدیق صفی زاده بوره که ایی
9. تحقیقات شخصی و سوال و جواب های نگارنده در میان مردم منطقه بیش از 4 سال پرس و جو. (یک سری کاست نوار و نام کسانی که از آنها سوال و جواب بعمل آمده در نزد نگارنده محفوظ است).
                                  
نویسنده : | ساعت روز
| لینک ثابت